Wednesday، April 30، 2008

آقا خواستگار واسم پیدا شد ! :))) خب به سلامتی و میمنت و مبارکی ایشالا، عروسیم دعوتتون میکنم. فک نکنم بتونم دیگه وبلاگ نگاری کنم، دیگه وقت ندارم خواهر، باید به شوهرم برسم، این جلف بازیا مال دخترای بیکاره، نه زنای شوهر داره محترم.
..........................................
این آقای خواستگار کننده فک فامیل ِ یکی از فک فامیلامونه، بعد اصن قصد ازدواج نداشته ها! شما یه وقت فک نکنید این اصن تصمیم به این امر مهم داشته که، یدفعه عکس منو خونه این فک و فامیلمون دیده، یهویی خیلی اتفاقیا عاچق بنده شده و دیگه خواسته زن بگیره، خودش گفته !!
آخه با یه عکس؟ حالا نه اینکه منم خیلی تحفه باشم ها، این درب و داغون بودن اون طرفُ میرسونه که ندیده نشناخته پررو پررو برگشته گفته من علاقمند شدم به این خانوم! آخه مردک تو اصن میدونی من چی ام؟ کی امش بماند. واقعن من نمیدونم این مردای گنده اون مغزشونُ چیکار میکنن واقعن، که اینقد تعطیل میشن تا این حد، آخه احمق شاید من روانی بودم شاید هزارتا مشکل داشتم، اون فک فامیل محترم فرمودن وااااا خب پسر به این آقایی چشم پاکی!- من چش پاک نمیخوام بابا- مظلومی، پولداری ، دوران نامزدی رو پس برا چی گذاشتن؟ - گلاب به روتون- {عق}. نه واقعن من حتی نمیتونم تصور چنین رابطه ای ام داشته باشم، بعد چطور اینا به این میگن رابطه سالم، وااای یعنی رسمن حالت تهوع میگیرم بهش که فکر میکنم، اون با خانواده اش بیاد خونمون، من خوچگل کنم براشون چایی ببرم تا ایشون و خانواده شون بپسندنم، حتمن باید چادرمم بردارم یه چرخی ام بی چادر بزنم تا آقای داماد تن و هیکل ببینه و بپسنده حسابی، بعدشم یه رب با هم حرف بزنیم و بفهمیم تفاهم داریم و هیچی دیگه مبارکه و این حرفا، تاریخ عقدُ مشخص کنن بزرگترا، آخه فک کن، حتمن تو اون دوران طلایی نامزدی ام بنده قراره اون آقا رو بشناسم و مهمم نیست ممکنه نتونم دوسش داشته باشم و کلن همینه دیگه میگن عقد که جاری بشه مهرش به دلم می افته! مجددن {عق}....
..................................................
توی این مملکت خراب شده ممکن نیست کسی- دختری- اولن چون من دخترم، دومن دیوار ما کوتاتره خب، بتونه اونطوری که میخواد زندگی کنه، فک کن، واست خواستگار پیدا میکنن، بعد در جواب تعجب و هرهر خنده ی تو میگن واااااا پسر به این خوبی! و تازه ناراحتم میشن که قبول نکردی، خب حتمن انتظار دارن قبول کنی دیگه، ظاهرن طبیعیش اینه دیگه، من اگه سریعتر یه فکری به حال خودم نکنم، اینا مجبورم میکنن شوهر کنم، باید یه خاکی تو سرم بریزم زودتر...
* حالا بگو تحفه کی میاد تو رو بگیره آخه؟ حالا اتفاقی یه احمقی پیدا شده سریع خودتُ گم کردی، نکبت :)...
** اولن که من این پستُ ننوشتم که بگم خیلی خوشگلم و این حرفا- ربطی به خوشگلی نداره مگه همه ی دخترایی که اینطوری یعنی سنتی، از طریق عکس و یه دیدار و اینا ازدواج کردن خوشگلن؟! مگه حتمن باید خوشگل بود یا خیلی خوشگل بود تا مردی رو جذب کرد؟ با یه قیافه ی خیلی معمولی هم میتونی مردی با چنین ذهنیت درب و داغونُ جذب کنی، مادر ایشان فرموده بودن ما یه دختری میخوایم که پسرمونُ اذیت نکنه!پس ملاکشون خوشگلی نبوده،چی بوده من نمیدونم! منظورم از این پست نشون دادن سطحی نگری و درب و داغونی اون آقاست- همین طوری که گفتم قبلنم- بعدشم تو فک کن من به خاطر اینکه بگم خوشگلم این پستُ نوشتم، به ت.خمدان چپم.